Aude Henin, Mellissa Warman, and Philip C. Kendall

فنون و راهكارهاي درمان رفتاري- شناختي

هدف اصلي استفاده از درمان رفتاري شناختي اين است كه به كودك در ساخت يك الگوي مقابله كمك شود(Kendall, 1994). اين كار از راه پرورش يك ساختار شناختي جديد يا تغيير ساختار شناختي موجود و به هدف پردازش اطلاعات در مورد جهان صورت مي گيرد. يك جنبه مهم اين اقدام با وادار كردن كودك به مطالعه افكار خود و تمرين روش هاي جديد تفكر با مشاركت درمانگر انجام مي شود. اين كار به درمانگر فرصت مي دهد كه كودك را در تغيير ديدگاه هاي خود درباره تجارب گذشته و انتظارات خود درباره رويدادهاي آينده ياري دهد. دستيابي به اين هدف مستلزم استفاده از راهكارها و فنون درمـاني مختلفي ماننـد: (الف) آموزش عاطـفي (ب) آرمش، (ج) حل مسـائل اجتماعي،  (د) بازسازي شناختي/ باز آموزي اسنادي (پ) تقويت مشروط، (ه) الگوسازي، (و) ايفاي نقش است (Southam-Gerow, 1997). اين فنون متناسب با ويژگي ها و مشكلات مراجع انتخاب مي شود. برخي از اين موارد، بيش از ديگر موارد به كاربردهاي جامع تر نياز دارد و درمانگر براي ترتيب درمان مناسب با مشکل يا مشكلات جاري كودك از بين جايگزين ها دست به انتخاب مي زند.

     در آغاز درمان مشکلات توسط كودك و درمانگر مشخص مي شود اين فرايند مشتـمل بر آموزش كودك براي تشـخيص، نام گذاري، و كنتـرل نشـانه هاي عاطفي و روان شـناختي است و سرانجام نيز به كنترل واكنـش هايي كه با اين نشـانه همراه است مي انجامد. اين فرايند آموزش كودك براي آشنايي با واكنش هاي جسماني خودش را نيز شامل مي شود. هدف فعاليت هايي كه در كتاب هاي راهنماي درمان گرد آمده (براي مثال Finch, 1996) و Nelson)، پرورش آگاهي كودك درباره احساسات و موقعيت هاي مشكل ساز و استفاده از تجربه ها به عنوان ابزاري براي مقابله سازگارانه تر با مشكلات است..

     همين كه كودك قادر به شناسايي موقعيت هاي دروني و بيروني كه موجب فشارهاي رواني مي شود گرديد، آموزش فنون آرمش مي تواند موثر واقع شود. فنون، كنترل شده توسط ...

 

" لطفا به ادامه مطلب بروید "